.*•. ماه من توای فقط تو .•*.
ماه من روز را به انتظار دیدنت سپری میکنم .
سلام این پست هم مثل پستهای دیگه به تو تقدیم می کنم. امیدوارم که هر کجا که هستی سلامت موفق و شاد باشی ... جرم من چیست ؟ که شیدای نگاهت شده ام آنقدر واله که انگشت نمایت شده ام جرم من چیست ؟که در کلبه تنهایی خویش زاهد گوشه محراب لبانت شده ام آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر جرم من چیست ؟ که رسوای زمانت شده ام آمدی ساده نشستی به گلیم دل من جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام ای که از شور جوانی خودت سرمستی ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را لحظه ای چند نظر کن نگرانت شده ام ای که از حال دل من خبری نیست تو را با خبر باش که من چشم به راهت شده ام . . . پنجره هنوز تو را فراموش نکرده و هر لحظه مرا به یادت دعوت میکند ... ولی افسوس که تو دیگر پشت آن نیستی خاطراتت مرا تنها نگذاشته است به یاد آن سال ها هنوز عاشقانه دوستت دارم . .. ... می بینی حواس برام نمونده یادم رفت بگم این آخرین آپی که مینویسم توی وبت نه این که از تو ننویسم نه همیشه می نویسم توی وبم اگه دوست داشتی بیا ..! مراقب خودت باش .. هنوز هم ماه منی و به انتظارت روز رو سپری میکنم .. یاعلی . تو نيستي كه ببيني.... چند وقتی است که از دست خودم هم سیرم می تـــوان گفت کـه من از تـــو کمی دلگیـــرم خسته ام فکر و خیالم همه آشفته توست به خـدا آخرش از دست تــو من می میــرم منم و شعر و خیال و غم و تنهایی و شب بی خیالـــم و فقط فـــال تو را می گیـــرم بخت من بسته شده هیچ خیالی هم نیست من هــــم انگـــار کـــه پابسته این تقـــدیـــرم بر سرم نعره نزن می روم از پیش شما ولی ای کاش بدانیـــد که بی تقصیـــرم تو اگر خسته ای از من به خدا غصه نخور تو بخواه مرگ مـــرا زود خودم می میـــرم خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونه دوستت دارم و منتظر حضورت می مانم هر روز هر لحظه .... برگردد تا دیر نشده برگرد .... دلخوشم من چون گدای اين درم هم گدای فاطمه هم حيدرم سوی اين در هست دائم دست من نيست حاجت بر سرای ديگرم آبرويم از در اين خانه است زين سبب از خلق عالم برترم تا که آيد نام زيبای حسين (ع) اشک آيد از دو چشمان ترم روضههايش چون به گوشم میرسد میزند بر سينه و دل آزرم کاش میشد کربلا باشم شبی تا به برگيرم مزار دلبرم ياد دارم کودکی بودم ولی شور عشقی بود دائم در سرم تا که ايام محرم میرسيد مینمودم رخت ماتم در برم ياد دارم مانده در گوشم هنوز گريههای بی صدای مادرم اينچنين ميگفت با صد شور و شين من فدای کام عطشان حسين (ع) حوا ترین حوای من ! سیب تو را نوشیده ام آدم ترین آدم منم از سمت تو روییده ام سلام گلم امیدوارم که حالت خوب باشه .... دوست داشتم بودی و منو تو این یلدا رو با هم بودیم ولی ... شاید قسمت من هم اینه که بی تو سر کنم . به من که خوش نگذشت ولی امیدوارم که تو خیلی خیلی خوش گذشته باشه . دوستت دارم . همیشه بهترینا رو از خدا برات می خوام . مواظب خودت باش . سپردمت به خدا . یاعلی بگذار یاد عاشقانه ترین دلواپسی هایم خط نخورده باقی بمانند، تا همیشه.... گفته بودم اگر نگاهم نکنی تمام شعر هایم یخ می زنند و اسیر طعنه ی ثانیه ها می شوم حالا نمی دانم تکلیف خیس خیال و خاطره هایم بی تو چه می شود ؟ فقط خدا کند آرزوهایم در بیابان تنهایی ، با طوفان غرور تو کمرنگ نشود ، آن وقت من می مانم و زندگی زیبایی که به دنیای چشمان تو باختم.... بغض گلایه های پر دردم را در هجوم تنهایی ، در باغ بی مهری ات ، غریبانه می شکنم می خواهم گریه های بی صدایم را فریاد کنم؛ شایدً مرا به خاطر بیاوری... برای روز میلاد تن من، برای روز میلادم اگر تو، نمی خوام از گلهای سرخابی، سردی نگاه بشکن خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است من عشقت رو به همه دنیا نمی دم اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم، با تو می مونم واسه همیشه بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
به تنهایی عادت کرده ام سالهاست که تنها شده ام هر چند........ از آسمان خسته شده ام از بغضهای فرو خورده شکسته تر شده ام نمیخواهم التماسهایم در درون ثانیه ها گم شود تمام تحمل خود را درگذر عبور تو از خود از دست داده ام و چه کوتاه ماندی لعنت به من که مثل پیچک به دورت میپیچیدم و چه کوتاه ................... در حریری از جنس تنهایی ثانیه ها را میشمارم وچه درد ناک که با هر شمارش قلبم هم نا آرامتر میشود بغضهای تنهایی را در درون سینه ام می کشم و از آه دلتنگ سراغ خنده ها و شادیهایت را میگیرم من ویک خاطره ی پر حس وشیرین وکوتاه من ویک خاطره ی پر حس ... شیرین ... کوتاه..... من ویک دنیا پریشانی وسرگشتگی و احساس گناه در عبور از کوچه های زندگی منم آری من که شدم پاپتی ورسوا دیگر فصل آغاز هم گذشته رسیده ام به سطر های پایانی چه بیهوده خواستم چه راحت شکستم و چه پر حسرت پریشانم ....................... ..................... عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی چقدر سخت چیزی که تا دیروز بود یادگاری صبح بلند شیو ببینی نه این که دیگه دوستش نداری ...نه ... ببینی چقدر باهات غریب شده ....!؟ چرا ...؟ نمی دونم این شعر با متن بالا جور یا نه ...؟ ولی با دل من جور در اومد .! پنج وارونه چه معنا دارد!؟ خواهر کوچکم از من پرسيد بعدها وقتي غم نمي گم...! نمی گم که رو زمین عاشقترینم هنوز نمی دانم سلام می کنم به باد، گل گلدون من ماه ایوون من از تو تنها شدم چو ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رود خونه دلم یه مرداب بر گرفته از وب مشتاقی و مهجوری عمري است که من اسير و پابست توام خــــواهـــان شـــراب ناب از دست توام کي مســت کند مـــرا شـــراب انگـــــور من مست زآن دو چشم ســـرمست توام آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن ...! توی این لحظه خالی توی این اتاق خلوت انگاری کسی رسیده توی نورو توی ظلمت کسی که خاطرامو با خودش اینجا آورده انگاری بیست و دو ساله پنجره بارون نخورده من نمی دونم چطور شد من چه جوری دل سپردم من فقط دیدم که چشماش پر بارون و خواهش عاشقونه منو برده تا ته حس نوازش نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد : "چه سيب هاي قشنگي ! حيات نشئه تنهايي است." و ميزبان پرسيد: قشنگ يعني چه؟ - قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال و عشق ، تنها عشق ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس. و عشق ، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ، مرا رساند به امكان يك پرنده شدن. - و نوشداري اندوه؟ - صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش. مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم جان دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست به هواي سر كويش پر و بالي بزنم دوستت دارم لبا لب می سوزه عشقم از تب پر می شم از اسم تو هر ثانیه هر شب من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهرهء تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکرها گفتی و بر گفتهء خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخهء ایمان خواندی قلب صد پاره من مهرهء صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن, رشتهء ایمان دلم پاره شده ست من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟ من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را ... عاقبت يارا فراموشت شدم درد ما دانی و افزون می کنی گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست. شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی . آیا شود گذار تو افتد به کوی ما کجایی که اگر تمام نردبانهای شب مهتابی قشنگ است برای دیدن یار کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد !!؟ آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز
پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشكان
كه در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
تو را به نام صدا مي كنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد كاج كنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون آينه پاك آب مي نگرند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو در ترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
تو را چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم هم زدني
ميان آن همه صورت تو را شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه ديرن خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
به جز تو ياد همه چيز را رها كرده است
غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني......
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي . به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي .داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي . به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه
ای اتفاق خوب من ! لیلا ترین مجنون عشق !
وامق ترین عذرا منم عطر تو را بوییده ام
فرهاد شیرینت منم در بیستون حادثه
ای خسرو آیینه ها ! من با تو خود را دیده ام
ارزانی آهوی تو این دشت بی پروای من
بارانی چشم توام با تو فقط باریده ام
یک لحظه یک آن یک نفس بر من بریز آیینه را
از آسمان بکر تو صدها ترا نه چیده ام
خاتون تنهای دلم ! آغاز ناب هر غزل !
حوا ترین حوای من ! سیب تو را نوشیده ام![]()
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی،
برایم جام سرمستی بنوشی
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت،
به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستهای تنها،
بگیره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببینی آتش و خاکستر من
ای تنها نیاز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت،
اگه خواستی بیایی دیدن من
که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من…..
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه، می میرم بی تو
من برات ترانه می گم، تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم، بی تو شب سحر نمی شه، می میرم بی تو
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم، با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم، با تو می مونم واسه همیشه....
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود
بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه
شاید احساسم نمیرد !!!
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش
کردم و بوسيدم و با خود گفتم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد...؟
دوستان، دستی! که کار از دست رفت!
کی رسم چون روزگار از دست رفت!؟
کاندر این غم هر جهان از دست رفت!
صــــبر و آرام و قـــــرار از دست رفت!
بهتر از من صدهزار از دست رفت!
چون زمام اختیار از دست رفت!
عشق باز اکنون که یار از دست رفت!!
من می گم یک قلب پاک و ساده دارم
من مي گم كه خيلي دوستت دارم عزیزم
کعبه دلت کجا پنهان است
دلم طواف می خواهد
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب گلِ همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا»های کودکی،
به چالهای مهربان گونه ی تو!
سلام می کنم به پائیزِ پسینِ پروانه،
به مسیر مدرسه،
به بالش نمناک،
به نامه های نرسیده!
سلام می کنم به تصویرِ زنی نی زن،
به نی زنی تنها،
به آفتاب و آرزوی آمدنت!
سلام می کنم به کوچه، به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هواییِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض، به باران،
به بیم باز نیامدن نگاه تو...
باور کن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلامِ سرسری راضیم!
آخر چرا سکوت می کنی؟![]()
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
پرده چشمان خاموشت شدم
آمدی درمان شوی بيهوش را
رفتی و مستانه مدهوشت شدم
خوب با ما بی وفايی می کنی
صحبت از روز جدايی می کنی
بر گدا فرمانروايی می کنی
سال های دور را طی کرده ام
کنج هر ويرانه منزل کرده ام
در فراغ هجر ياران سوختم
غم به سينه ساده داخل کرده ام
کاش با من مهربان تر می شدی
با صدايم آشنا تر می شدی
کاش وقتی حال من دريافتی
ای مسافر با وفا تر می شدی ..!
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
یک لحظه روی ماه تو افتد به روی ما
ما در دیار غربت و در کنج انزوا
آیا شود نگاه تو افتد به سوی ما
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمیرسد
اما چه کنم دیوارها بلند است و نگهبان بسیار
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من
جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من
قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو
میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من
یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من
دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو
می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من
من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو
تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شکایته فقط به خاطر تو
میگیری از من فاصله فقط به خاطر من
دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو
تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز میکنی برای من قفط به خاطر من
من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو
نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من
دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من
می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من
من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من
یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من
منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو
آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

